ديشب با جمعي از دوستان از جمله: "ياس" و "سراي باقي"، "احمد" و "منزل" و "سيا ماكسيما" ملقب به "اردشير" براي ديدن فيلم "كتاب قانون"، نوشته ي "محمد رحمانيان" و به كارگرداني "مازيار ميري" راهي اريكه ايرانيان شديم.
اول بگويم كه سينما رفتن ما بهانه اي است براي خنديدن. چرا؟! چون احمد استعداد عجيبي در ابتياع بليط فيلمهايي دارد كه در شروع، ميانه و پايانش، چيزي جز لعن و نفرين نصيبش نمي شود! و اگر يك نقطه ي روشن (پا برهنه در بهشت) در كارنامه ي سياهش نبود، محال بود تا كنون، جرات ادامه ي اين حركت فرهنگي را مي داشت. هر چند در بيشتر مواقع "جواب احمدي" به مددش مي آيد!
ديشب هم چون گذشته احمد در ميان ما محاصره شده بود تا در طول پخش فيلم نگاه هاي معني دار ما را به جان بخرد!
"عروس بايد طوري باشه كه وقتي مادر شوهر نيشگونش مي گيره، يه همچيني بياد تو دستش!" "پسري كه سر ِ تنها به بالين بذاره، هر شب براش گناه مي نويسن!" عروس بايد فلان باشه. عروس بايد بهمان باشه و ...!
فيلم با ديالوگ هاي اينچنيني ِ چند ضعيفه ي بزرگ و كوچك كه دنبال ضعيفه اي براي قويه ي ترشيده ي خانواده بودند آغاز شد.
در ادامه، پسر خانواده كه نقشش را پرويز پرستويي بازي مي كرد، همراه با 4 همكار خود كه همگي به ظاهر متدين بودند براي برگزاري جلسه اي راهي لبنان شدند.
اين 4 نفر همه اهل دل بودند. اما از ترس مسئول خود كه اتفاقن او از همه بيشتر اهل دل بود، مجبور به حفظ ظاهر بودند. مسئول گروه كه براي جلوگيري از اسرافِ دستمال كاغذي، يك دستگاه آفتابه نيز به همراه برده بود، ديگران را در حاليكه خود مشغول هيزي كردن بود، از خوردن "بيف" منع مي كرد!
نيمه هاي شب، گرسنگي به پرستويي فشار آورد و يواشكي از هتل بيرون زد و با تعجب دوستانش را ديد كه هر كدام به تنهايي در شعبه هاي Mc و KFC مشغول تناول بيف بودند. او هم كافه اي را برگزيد و استيك آبداري خورد و 1 دل نه 100 دل عاشق ضعيفه اي با وجنات و فارسي بلد، اما مسيحي شد. ماجرا گذشت تا زن، مسلمان شد. اما از نوع واقعي ِ آن و به عقد پسر ترشيده ي فيلم درآمد.
عروس خارجي وقتي وارد خانواده ي شوهر شد، مشكلات هم، چون بازرس "ژاور" شانه به شانه همراهش داخل شدند. چون ديگران تحمل شنيدن حرف هاي يك مسلمان واقعي را نداشتند و فقط به سابقه ي مسلماني خود و توجه به حواشي ِ دين مي نازيدند!
روزي بر سر سفره ي نذري كه پر بود از آش و كشك و انواع تنقلات مرسوم اين سفره ها، عروس تازه مسلمان رو به جمع ضعيفه ها كه مشغول غيبت بودند كرد و گفت: با وجود اينهمه غذاي لذيذ، چرا گوشت برادر مسلمان خود را مي خوريد؟! جمع ساكت شد. مادر شوهر رو به عروس گستاخ كرد و گفت: يدفه حديث "الغيبت اشد من الزنا" رو هم بخون، پرونده ي هممون رو بزن زير بغلمون ديگه! تو كه اين حرفا رو بلدي چرا با پاي راست مي ري تو مستراح؟! و ...
داستان فيلم كه چند دقيقه اي از آن از نظرتان گذشت به شكل جسورانه اي به مقدس مأباني مي پردازد كه مي خواهند ديگران را به زور به بهشت بفرستند، در حاليكه كـُـميت خودشان از 1001 جا مي لنگد و كار خود را فقط با ظاهرشان به پيش مي برند.
از غلبه ي شديد فضاي سياه و سفيد بر خاكستري، كه بلاي جان سينماي ايران است و فيلمفارسي بودن "كتاب قانون" كه بگذريم، مي توانيد لحظات خوشي را همراه با تأمل، به مدت 90 دقيقه سپري كنيد. مي گويند ركورد فيلم "اخراجي ها" را خواهد زد!
لازم بذكر است كه با انتخاب اين فيلم يك نقطه ي ديگر بر آن نقطه ي روشن كارنامه ي هنري احمد افزوده شد!
پ.ن:
1/ واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند ... چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند!
2/ عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت!
3/ دوستتان را نزديك و دشمنتان را نزديك تر به خود نگه داريد!
4/ اگه تاريكم، اگه روشنم، اگه پائيزم، اگه بهارم ... تو رو دوس دارم! (3 بار)
5/ مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب ... در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست!