
دیشب حوالی ساعت 11 با سیا به میدان 7 حوض نارمک رفتیم. طرفداران دو گروه به چشم می خوردند. باید اعتراف کنم که طرفداران موسوی بیشتر بودند و بازار رقص و پایکوبی و ساسی مانکن داغ بود!
قِر تو کمر ِ همه فراوون شده بود و همه می دونستند کجا باید بریزنش! سیا که خود مچ بند سبز رنگ بسته بود مشغول بستن مچ بند سه رنگ به دست من بود. جوانی داد زد بچه ها موسوی داره چیز ِ احمدی نژاد رو می بنده!
آنطرف تر کودکی 7-6 ساله که شالی سه رنگ بر گردن داشت با سرعت به طرف جوانی که بر آنتن 206 اش روبان سبز بسته بود دوید و با صدای بلند داد زد: "چیزززز" و فرار کرد! همه با صدای بلند خندیدند!
براستی این شور عمومی انتخابات که از کودک تا کهنسال را در برگرفته حاصل چیست؟! این پدیده ای است که باید در زمان مناسب و پس از فروکش کردن این هیجانات مورد بررسی قرار گیرد.
اما همین که مردم شادند. هیجانات خود را به صورت شادی های دسته جمعی تخلیه می کنند و به نظرات مخالف احترام می گذارند زیبا و دیدنی است! و شاید بتوان آن را از محاسن این دولت برای ایجاد این فضا و عدم مقابله یا سرکوب آن برشمرد!
مهم این است که همه ی ما با هم هموطنیم. همه ی ما همدیگر را دوست داریم. همه ی ما در سختی ها نگران یکدیگر می شویم و هر نتیجه ای که حاصل شد به انتخاب اکثریت احترام می گذاریم!
پ.ن:
1/ دیروز "پیام کوچکی" از مرکزی مخابراتی یا جای دیگر، برایم با این مضمون ارسال شد: "رنگ یا برنامه؟! به کدام یک رای می دهید؟" و من Reply را فشار دادم و نوشتم: "هیچ کدام. به احمدی نژاد رای می دهم!" هر چند می دانم که آنطرف کسی جواب من را ندید!
2/ می گن کسی که خوابِ رو می شه بیدار کرد ولی کسی که خودش رو به خواب زده، عُمرن!
3/ هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره!
4/ برو خوش باش!
